|
قاصدک ... ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند
|
غيبت منو ببخشيد به کسي اطمينان کردم و براي بار دوم هستيمو به ...
به هر حال پيش اومده.
بايد فرار کنم !!!
فرار خوب نيست ولي
بعضي موقع ها آخرين راهه ...

منم آن قمار بازی که بباخت هر چه دارد ... نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر

بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم
شايد شاخه ای دردلم سبز شود
آنوقت می توانی درپاييز
آن را بشکنی
وهيمه ی اجاقت کنی
برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند


من آن گلبرگ مفرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با ذلت و خواری پی شبنم نمی گردم

تو به من خندیدی
قلب من باز گریست قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر کردن بود و من از چشمانت می خواندم
که به آسانی از این خانه گذر خواهی کرد
و نمی فهمی که بی تو این باغ پر از پائیز است


تو منو دعوت کن به شهر چشمات