|
قاصدک ... ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند
|
به سراغ تو شبي مي آيم
با دو صد بوسه ناب با دو صد راز و نياز
به سراغ تو شبي مي آيم
با دلي خسته ز درد با غم و غسه زياد
مثه شبنم که نشيند بر گل
چو حبابي که نشيند بر آب
مثه بارون روي گل برگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبي مي آيم

من به ديدار تو باز مي آيم
با نسيمي آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز مي آيم
با دلي خسته ز درد دور از اين رنگ و ريا
مي دهم دل به دل قصهء تو
قصهء غسهء تنهايي تو
مي کشد بار وداي تو به دوش
خسته از دوري و تنهايي تو
به سراغ تو شبي مي آيم

تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچهء همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
باغچهء كوچك ما سيب نداشت

عاشق شدم. عاشق !
سکوتمو شکستم.عشقتو باور کردم.
به پای تو نشستم.
گذشتمو گذشتم.من از خودم گذشتم.
برای داشتن تو از جوونیم گذشتم.
ببار بارون ببار.سیراب بکن این زمینو.
بتاب آفتاب.بتاب.
روشن بکن آسمونو.
قسم به این ترانم.به شعر عاشقانم.
به وسعت کلامم.به گریهء شبانم.
تو برام می مونی.توی فردای من تو برام می خونی
رفته بودم که دیگه نیام .

ولی هیچ جایی مثله اینجا برام دنج و راحت نیست.
اینجا نهانخانه منه جایی که می تونم هر چی دلم میخواد بنویسم .
میتونم داد بزنم.بخندم گریه کنم بدون اینکه نگاهها متوجه من باشه.
هیچ کی صدامو نمی شنوه.ولی اصلآ برام مهم نیست.
می نویسم.اونقدر می نویسم.شاید ۱ نفر از میلیونها انسان
صدام بشنوه.همین برم کافیه ...
