تبليغاتX
قاصدک
قاصدک ... ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند

در کنار گلبني خوش رنگ و بو طاووس زيبا
با پر صد رنگ خود مستانه زد چتري فريبا
از غرورش هر چه من گويم يک از صدها نگفتم
نکته اي در وصف آن افسونگر رعنا نگفتم
تاج رنگيني به سر داشت خرمني گل جاي پر داشت
در ميان سبزه هر سو بي خبر از خود گذر داشت
هر زمان بر خود نظر بودش سرا پا
رخوتش افزون شد از آن چتر زيبا
بي خبر از کار دنيا
من که خود مفتون هر نقش و جمالم
هر زمان پابند يک خواب و خيالم
خوش بدم گرم تماشا
چو شد ز شور او فزون غرور او
پاي زشتش شد هويدا
هر کسي در اين جهان باشد اسير زشت و زيبا
چو غنچه بسته شد پرش شکسته شد تا بديد آن زشتي پا
هر کسي در اين جهان باشد اسير زشت و زيبا
من همان طاووس مستم چتر خود نگشاده بستم
يک جهان زوق و هنر هستم ولي با صد دريغا
سينه اي بي کينه دارم روح چون آئينه دارم
گنج شعر و شور و حالم اين همه نقدينه دارم
جلوهء آن مرغ شيدا گفتهء جان پرور من
پاي آن طاووس ربا اين دل بي دلبر من

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/24ساعت 23:23  توسط قاصدک سوته دل 

با هم کنج تنهايي با هم باشيم هر جاي گوئيم از عشق و شيدائي
گويم از حسن رويت گويم از رنگ مويت گويم از لطف و زيبايي
فارق از دگران عشقت را مي خواهم از دل و جان
در اين فصل خزان پيش چشمم گشته دنيا جوان
هر دم روي ماهت را نگرم آيد ماه تابان در نظرم
در رويت مي بينم يک دنيا زيبايي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/13ساعت 0:57  توسط قاصدک سوته دل 

هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايد کشيد
بهر يک گل منت از صد خار مي بايد کشيد
من به مرگم راضيم اما ني آيد عجل
بخت بد بين از عجل هم ناز مي بايد کشيد
من از صداي بارون از دل موج دريا
من از نهايت شب همه شباي يلدا
من از نسيم عاشق از نفس دقايق
من از سکوت ساحل زمزمه هاي قايق
اسم تو رو شناختم هميشه از توگفتم
من از غروب غربت تو کوچه هاي خلوت
از ته چشم آهو دشت گلاي شب بو
وقتي به ساز دريا مي زنه زخم بارون
اسم تو رو شناختم هميشه از توگفتم
اي تو همه ديدنم عاشق چشمات منم
دنيا رو با تو ديدم که از تو حرف مي زنن
اگه که من نبودم کسي تو رو نمي شناخت
براي رنگ چشمات کسي غزل نمي ساخت

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/09ساعت 21:42  توسط قاصدک سوته دل